تبليغاتX
Lilypie Third Birthday tickers آرتین گل پسر مامان و بابا

ضرب المثل

 ضرب المثل کرم از درخته رو شنیدین؟

چند روزیه که دارم شیشه شیر رو از آرتین می گیرم .   بهش گفتم که پیشی شیشه رو برده واسه بچه هاش!!!

اما چند شب قبل که دلم براش سوخت و یواشکی شیشه رو از تو کابینت آوردم و بهش شیر دادم گاهی  کابینت رو نشون می ده و به زبون خودش می گه شیشه اینجاست و پیشی پسش  آورده!!!

تو خواب هم اگه تا صبح شیر نخواد می گم نکنه گشنش بشه و حدود ساعت 6 بهش شیر می دم!!!


   نقاشی با رنگ انگشتی در حمام .

 از صحنه های خیلی خیلی نادر .

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا" />




 

نوشته شده توسط مامان آرتین در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


تبلیغات در بلاگفا ممنوع

 

 شاید این یه تبلیغ باشه . اما من هم دوست دارم اسباب بازی ها و کتاب هایی که بقیه مادر ها  و بچه ها ازشون راضی بودن رو بشناسم و واسه آرتین استفاده کنم .

 

واسه همین هم که (( هر چه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند )) من هم تصمیم گرفتم همین کار رو کنم.

 

اسباب بازیهای زرین تویز  به نظر من خیلی عالی بودند . ایرانی هستن اما آرتین نتونسته هنوز بشکنتشون !!!   یه کامیون بزرگ و یه کوچیکش رو داره .

 

یه اتوبوس هم داره که که  مارکش درج تویز  زرده و روش نوشته سیر و سفر . اون هم با اینکه آرتین چندین بار روش نشسته هنوز هم سالمه .

 

در مورد کتاب : کتاب ماجراهای عینکی - خاله ریزه رو آرتین خیلی دوست داره  من هم همینطور .  سری کتاب های می می نی هم خوبه . توصیه می کنم بخرید .

 

این هم  آرتین که پا تو کفش بزرگتر ها کرده .


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


مادر غرغرو

 

دیروزاز اداره که برگشتم و بعد ناهار مثل همیشه یه چرتی زدیم ( چرت یک ساعته !) .حدود

 ساعت 5 آرتین رو بردم مهد . دیروزقبل از رفتن به خونه  ثبت نام کرده بودم . یه ساعتی  اونجا

 بازی کرد و من تو سالن نشستم . از اونجا هم رفتیم قدم زنی و ماشین گردی و ساعت  5/8

رسیدیم خونه .  

غذا برای ناهار درست کردم و شام آرتین رو دادم  و یه کم با آرتین بازی و کمی دعوا و ...

 خلاصه ساعت شد 10 و آرتین چشماش پر خواب شده بود .  البته هنوز هم پر انرژی پر انرژی

 بود .

به هر حال ساعت 5/10 خوابید و من هم 5/11 رفتم کنارش تا بخوابم اما ....

اما تا صبح چشم رو هم نذاشتم از بس آرتین وول خورد و من رو صدا کرد و بهم چسبید و  شیر

 خواست و ... .  ساعت 5 از سر درد شدید نزدیک بود سرم منفجر بشه .

الان هم خسته و کوفته هستم . کوفته کوفته . انگار کتک خوردم .

گاهی کم می آرم .

آرتین نوشت :

آرتین عزیزم مامان به اندازه تو انرژی نداره  و نمی تونه پا به پای تو بدوه و بازی کنه . در ضمن

 مسولیت های دیگه ای هم تو زندگی داره . پس اگه گاهی عصبانی می شم و دعوات می

 کنم الان که نه حداقل وقتی بزرگتر شدی درکم کن . دوستت دارم خیلی زیاد .

 


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


سلام

 

سلام

شرمنده که باز رمز گذاشتم . امان از خاطرات خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مامان آرتین در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


عکس از سال 90

 

سیزده بدر در حال خوردن کباب بوقلمون!

 

 

سیزده بدر کنار ساحل.

صبح چندشش می شد به ماسه دست بزنه اما عصر خوشش اومده بود و ول کن نبود.

 

 

 

 

 یه روز گرم بهاری .

 

تو خانه بازی هیایو عکس بچه هایی که گریم کرده بودند رو دید و نچ نچ کرد که وای چرا صورتهاشون رو رنگ کرند .

من هم از مربی خواستم گریمش کنه . گل پسری خیلی خوشش اومده بود و دایم آینه آینه می گفت و می خواست زودتر خودش رو تو آینه ببینه .  

 

پی نوشت : همه عکسها رو که گذاشتم آرتین اومد و با پا زد به دگمه کامپیوتر و خاموشش کرد . من هم دعواش کردم  . الان هم حسابی ناراحتم .که  گل پسر رو  به خاطر خاطراتش دعوام می کنم


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


حیاط

 

 ای کاش حیاط داشتیم.

دیروز که رفته بودیم آرایشگاه . آرتین با مژگان جون رفتن حیاط . چون مژگان جون می خواست

 به گلهای تو باغچه  آب بده .

آرتین تا حالا آب پاشی گلها رو ندیده بود  خیلی از این کار خوشش اومد  و صدای خنده اش

 حسابی بلند شد  .

الهیییییی  حتما می دونید  ( مادرها می دونن ) که چقدر شنیدن خنده  بچه ها لذتبخشه .

 

دیروز با خودم گفتم  ای کاش حیاط داشتیم  .

 


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


 

ممنون از همگی که نظر گذاشتین . من بیشتر نگرانم که نکنه گرسنه اش بشه یا تشنه

باشه که هی تقاضای شیر می کنه . از ساعت ۱۲ شب  ( می دونم خیلی دیره )  که می

خوابه تا ساعت حدود ۹ صبح .  گرسنه اش نمی شه ؟؟؟ 


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


معضل

 

نمیدانم چه کنم  . خیلی وقت است که می خواهم شیر خوردن های شبانه آرتین را قطع

کنم . اما نمی شود .

 

هر زمان که تصمیم گرفتم  نصفه های شب ترسیدم که گرسنه یا تشنه

شود .

 گاهی شبها خوب شام نمی خورد و حدود های ساعت 4-5 صبح حس می کنم صدای

 قار و قور شکمش را می شنوم . بعد کوتاه می آیم و برایش شیر درست می کنم !!!!

 

همین شیر دادن های مکرر مجبورم کرده که شبها پوشکش کنم. خراب شدن دندانها و بد

خوابی ها هم هست.

 


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


سال نو

 

 سال نو بر همه مبارک . سال خوشی داشته باشید .

 

niniweblog.com


 

نوشته شده توسط مامان آرتین در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت


عذاب وجدان

 

این روزها باز هم عذاب وجدان دارم . تازگیها با یکی از دوستان خوب و قدیمی رفت و آمد می کنم که یه پسر هم سن و سال آرتین داره و  .....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مامان آرتین در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت